تبليغاتX
درد دل های یک کارمند




















درد دل های یک کارمند

سلام

بیاید از دوران وخاطرات بچگی وکودکی بگییم که چقدر خوش بودییم.وهمش فکر بازی

بودیم.نه فکر آینده بودییم.نه فکر کار.بلاخره خوش بودیم.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:25 توسط محمد| |

سلام

چقدر خوبه به حقوق دیگران احترام بگذاریم.وهمدیگررا رعایت کنیم.وبرای همدیگرمهم باشیم.به نظرمن

این یک انسانیت به تمام معناست

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:16 توسط محمد| |

خیلی وقت به شما دوستان سر نزدم.بخاطر اینکه دارم خودم را برای کنکور آماده می کنم.از شما 

دوستان معذرت می خوام.

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:24 توسط محمد| |

بچه که بودیم این روزهای آخر سال که می شد از خوشحالی پر در میاوردیم. چند روز قبل از عید کتاب و دفترمون رو کنار میذاشتیم تا روز سیزده به در که تند تند و یک خط در میون مشقهای ننوشته مون رو بنویسیم...

عید که میشد از بوی بهار مست می شدیم درسته که این جا بلافاصله بعد از عید هوا گرم میشه اما باز هم عید عید بود... آجیل عید٬عید دیدنی ها٬ عیدی گرفتن ها و از همه بهتر بیست روز تعطیلی اونقدر بهمون خوش می گذشت که یادمون میرفت همه مشکلاتی رو که خانواده مون داشت...

عیدهای این روزها دیگه اون رنگ و بوی عیدهای سال های قدیم رو نداره٬ نه ما دیگه بچه ایم و بی مسولیت. نه حال و هوای اونروزا برمیگرده...

این روزا ما عیدها هم کار می کنیم عیدها هم توی شیفتیم تا چرخ این صنعت بچرخه و بچرخه...

ما کار می کنیم تا کسان دیگه توی جاهای بهتر و خوش آب و هوا برن تفریح کنن و لذت ببرن... برن شمال کنار دریا چادر بزنن و ویلا بگیرن... برن و تعطیلات عید رو خوش بگذرونن درست مثل بچگیاشون... مثل بچگیامون...

ما عیدها هم عید نداریم...  اما "عید شما مبارک"

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:55 توسط محمد| |

سلام

امیدوارم حال همه خوب باشه.وهمه سلامت باشند.راستی برای عید نوروز برنامهء دارید.اگه می خواهید

برید سفر از همین حالا برنامه ریزی بکنید.

متشکرم

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:35 توسط محمد| |

سلام

ما با این همه مواد آلوده وکشنده سر کار داریم واین همه شب کاری می کنیم .اصلا"در اختیار خودمان

نیستیم.همیشه در اختیار شرکت هستیم وهمیشه سلامتیمان درخطر است.بعد از دو سال یک پاداش

می خواهند بدهند.که هنوز ندادند.همه صداشون درآمده.آخه این درسته.

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:48 توسط محمد| |

سلام

نذری دادن خوب است .ولی به نظر من بهتر از آن این است که همه پول این نذری ها جمع کنیم وبه یک

آدم نیازمند کمک کنیم .

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 9:27 توسط محمد| |

سلام

من که زیاد بیرون نمیرم.بعضی موقع ها که خریدهای ضروری دارم میرم بازار دوستان قدیمی مبیینم.

یکی میگه پول دادم قرض دیگه بهم ندادند.یکی میگه پولم را کلاه برداری کردند.راستی این زندگی ارزش

این کارها را دارد؟

 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 4:22 توسط محمد| |

این شعر رو از وبلاگ طنزها و نطنزها کپی کردم. خیلی جالبه:

سال هایی شد که در این شهر خدمت می کنم

کارمندم٬ کار در هر جای شرکت می کنم

هر کجایی می فرستندم به سرعت می روم

در مراسم های "صبح" و "عصر" شرکت می کنم

"صبح"ها صبحانه ای داریم از نان و پنیر

"عصر"ها با کامپیوتر سرچ یا چت می کنم

ظهرها وقت ناهار است و نماز است و دعا

بعد از آن یک ساعتی هم استراحت می کنم

هشت ساعت ساعت کاری است اما جای آن

کار خود را حداکثر در دو ساعت می کنم!

-البته وقتی رییس آمد اتاقم٬ مثل باز

می جهم از جای خود٬ عرض ارادت می کنم-

چون حقوق من کم است و زندگی ناسازگار

زندگی با این حقوقم با مرارت می کنم

نیمه هر ماه جیبم خالی از پول و حقوق

زندگی سخت است اما -باشد- عادت می کنم

اول هر ماه می گیرم حقوقی صبح زود

پول را خیلی مرتب توی پاکت می کنم

"بنده منزل" پول می خواهد برای خرج و برج

من دو دستی پول را تقدیم حضرت(!) می کنم

هست یک سالی که دارم یک لباس مندرس

از زنم پولی بخواهم؟ بنده جرات می کنم؟

لاجرم تا عید سال بعد باید صبر کرد

من حقوق اهل منزل را رعایت می کنم

محض ایجاد درآمد از برای خرج خود

من مسافر می برم* طی مسافت می کنم

یک "اتول" دارم که مال عهد "ماشین دودی" است

گاه بنزین می خرم٬ گاهی تجارت می کنم

خرج و دخلم نیست یکسان٬ لاجرم پیش عیال

گاه ابراز ندامت یا خجالت می کنم

دخترم ایراد گیرد: "کارمندی شغل نیست

من اگر باشم فقط فکر وزارت می کنم

گر وزارت هم نشد من فوق فوقش می شوم

یک نماینده٬ فقط فکر وکالت می کنم

خانه و ماشین برایم مثل آب خوردن است

کسب٬ "صد میلیون تومن" از پول ملت می کنم

کارمندی آخرین شغل است در دنیا٬ پدر!

فکر یک شغل پر از پول و وجاهت می کنم"

الغرض٬ من کارمندم با حقوقی زیر صفر

زندگی -با این گرانی- با ریاضت می کنم

***

پ. ن:

من دعایم مستجاب است و دلم نورانی است

هر کسی شعر مرا دزدید لعنت می کنم!

نیستم من شاعر اما شعر بازی! می کنم

من به "پروین" و "نظامی"ها حسادت می کنم

 

* نسخه بدل: "من مسافرکش شدم"

پ. ن. خودم:

این کارمنده که شعرو گفته احتمالاْ اون آخریه س. اون کوچولوه!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:31 توسط محمد| |

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:25 توسط محمد| |


Design By : Night Skin